زبورِ دل

اندر معنای زبور: نوشته یا کتابی را زبور گویند.
اما زبور دل!
هر دلی را زبوری است در این عالم، کاش زبوری ناب بنویسیم بهر دل خود

کلمات کلیدی
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۲۶ ارديبهشت ۹۷، ۰۰:۲۴ - محسن رحمانی
    تشکر.
۲۹ شهریور۱۷:۴۹

می اندیشم به اینکه می گویند برخی با سیلی صورت خود را سرخ نگه داشته اند...

می اندیشم که برخی حکم به ظاهر می دهند...

می اندیشم به تنهایی و غربت برخی دلها...

خدایا! عجب دنیای عجیبی برپا کرده ای! عجیب...

خدایا! ما را از آنانی قرار بده که بفهمند رمز و راز رفتارها را و در سکوت ها دردها را حل کنند...

در سکوت ها دردها را حل کنند...


زبور دل | ۲۹ شهریور ۹۳ ، ۱۷:۴۹

نظرات  (۹)

در سکوتی که پر از خدا باشد....

ان شا الله....
۳۰ شهریور ۹۳ ، ۱۰:۱۶ فانوس جزیره
سلام علیکم
آخرین نماز یکشنبه این ماه فراموش نشه خیلی التماس دعا دارم بزرگوار
این حدیث هدیه به شما :

رسول مهربانیها (صلوات الله و سلام علیه)

هر کس بتواند کار حرامی انجام دهد ولی آن را فقط بخاطر ترس از خدا رها کند خداوند پیش از آخرت و در همین دنیا بهتر از آن را به او عوض دهد.

منتخب میزان الحکمه. ح 1517

وبلاگ فانوس جزیره هر روز به روز می گردد با حضور نویسندگان مختلف
هر روز منتظر حضور شما در فانوس جزیره هستیم بزرگوار
عاقبتتون بخیر / یاابوتراب
کاش می‌شد سکوت را ترجمه کرد
در سکوت ها...
آمین
۳۱ شهریور ۹۳ ، ۰۸:۰۴ چشمان ابراهیم
بسم شاهد
سلام با عرز پوزش از غیبت طولانی ام و تبریک فرارسیدن هفته ی دفاع مقدس پست هایتان را خواندم ... عالی بودند ... عالـــــــــــــــــــــــی
همانند همیشه ... آهنگی که در نثر هایتان هست بسیار زیبا و دلنشین است ...
خداقوت
شهادت روزیتان
التماس دعای شفای مریضان
یا زینب
می اندیشم به عربت و تنهایی بعضی آدم ها....
۰۱ مهر ۹۳ ، ۱۲:۱۲ فانوس جزیره
سلام علیکم
هفته دفاع مقدس بر شما بزرگوار مبارک ، امید که ادامه دهنده راه شهدا باشیم و شرمنده شهدا نشویم.
پیام شهید به شما بزرگوار:
نهی از منکر
از اصفهان به قم می رفت. صدای آهنگ مبتذلی که راننده گوش می کرد شهید جلال افشار را آزار می داد. رفت با خشرویی به راننده گفت:
اگه امکان داره یا نوار رو خاموش کنید یا برای خودتون بذارین.
راننده با تمسخر گفت:
اگه ناراحتی می تونی پیاده شی!
جلال رفت توی فکر! هوای سرد بیابان تاریک و ... نیت کرد تا وجدان خفته راننده را بیدار کند. این بار به راننده گفت:
اگه خاموش نکنی پیاده میشم!
راننده هم نه کم گذاشت نه زیاد، پدال ترمز را فشار داد و ایستاد و گفت:
بفرما!
جلال پیاده شد. اتوبوس هنوز خیلی دور نشده بود که ایستاد!
همین که جلال به اتوبوس رسید، راننده به جلال گفت:
بیا بالا جوون ، نوار رو خاموش کردم.
سالها بعد که خبر شهادت جلال را به آیت الله بهاء الدینی دادند، ایشان در حالی که به عکسش نگاه می کرد فرمودند:
امام زمان (عج) از من یک سرباز خواست، من هم صاحب این عکس را معرفی کردم.
راز گل سرخ / ص10
جهت شادی روح شهید صلوات .. ان شاالله میهمان اهل بیت باشد

به مناسبت هفته دفاع مقدس دیداری با خانواده شهیدان فناخسرو جهت روب پنج شنبه هماهنگ شده است .
ارادت - عباس زاده
عاقبتتون بخیر / یاابوتراب
                                     :(Imam javad(PBUM

...........
http://zareh.blog.ir/post/130

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی