زبورِ دل

اندر معنای زبور: نوشته یا کتابی را زبور گویند.
اما زبور دل!
هر دلی را زبوری است در این عالم، کاش زبوری ناب بنویسیم بهر دل خود

کلمات کلیدی
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۲۶ ارديبهشت ۹۷، ۰۰:۲۴ - محسن رحمانی
    تشکر.

۱۰ مطلب در مهر ۱۳۹۶ ثبت شده است

۲۱ مهر۲۱:۴۶

امروز آمدم که بعد از مدت ها حرف های دلم را بگویم

دلتنگی ها

خستگی ها را

آنقدر خانه تان بوی گل سرخ میداد که مدهوش شدم

حرف هایم ماند در گلو 

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی




تو چه میکنی با من؟

تویی که نامت هم بی نشان است

چگونه آرام کرده ای هوای اطراف را

عشق در گمنامی است

حق با توست

آن را که خبر شد

خبری باز نیامد

گل روی مزار شهید گمنام در تصویر قصه دارد

تصویر امروز گرفته شد...(گلزار شهدای تهران، قطعه 29)

جوانی را دیدمروی تمام مزار شهدای گمنام گل می گذاشت

آرام و با طمانینه خاصی این عمل را انجام میداد

زمان بازگشت از گلزار از آن قطعه، عکس گرفتم...


+دلم یک صحبت طولانی میخواهد

زبور دل | ۲۱ مهر ۹۶ ، ۲۱:۴۶
۲۰ مهر۲۳:۲۶

من ساده تر از آنم 

که تو می پنداری

نیمه سیب

برای عاشق شدن من کافی است

شرط آنکه

نیمه دیگرش از آن تو باشد

+امشب این سیب به ذهنم آمد، چون سیب ها همیشه دستی در عشق دارند....

زبور دل | ۲۰ مهر ۹۶ ، ۲۳:۲۶
۲۰ مهر۰۰:۰۷
روزگاری دل مان عاشق بود
واژه واژه حرف می ریخت برای گفتن
می خواندی و میرفتی و بغلی واژه از نای قلمت می ریخت

می نالم و می گریم
اما تو نمی خوانی
حسرت به دل ایام مانده است در این زندان
این دل بنویسد و تو از دور بخوانی

آن شور کجا رفته؟
آن شوق غزل خوانی؟
آن تور بیندازی تا صید کنی حرفم

عمری گذشت و دل از یار رنجید
کو زلف پریشانی؟
کو شوق پیله و پروانه؟
از حسرت این قلب و این موج خروشان هر بند و سر خطی

تو تور بیافکندی و شاعر شدی 
آری
شاعر شدی
از تحصیل عشق آمد 
این منزل و کاشانه
گشته زبور 
آری
آن هم زبور دل
تو دور زما گشتی
اما دل ما 
باز هم از عشق سخن دارد
...


دل می نویسد 
امشب امانش را بریده واژه ها
شاعری بیاید و مشتی ببرد شاید بار دل ما کم شد....


پی نوشت :
نوشته های سروده همین الان به دلم آمد
سری به همسایه های این خانه زدم
از روزهای نوشتنم و شروع وبلاگ نویسی ها و ... 
Related image


واژه هایم شاید وزن نداشتند اما بهانه جاری شدن باران شدند روی گونه ها....
دارند از وزن دل من کم میکنند



زبور دل | ۲۰ مهر ۹۶ ، ۰۰:۰۷
۱۴ مهر۱۷:۳۹

نم نم می بارد

و می دانم شاید این روزها

 تو در این هوا عاشق می شوی

اما 

یک لحظه 

فکر کن هوا ابری بود

و لحظه 

لحظه خداحافظی

 پشت میکنی و می روی

و یک آن باران می گیرد

و صدای شکستن آسمان را می شنوی

و

صدای رعد

تو را یک  لحظه متوقف می کند 

یک لحظه ای که در جای جای زندگی لمسش خواهی کرد

و آن همان صدای شکستن  قلب آرامی بود

که تو 

نشنیدی...


+پی نوشت: آسمان همیشه با دل عاشق یکی است

+از عشق و باران پاییز نگو که این ها غلیان کوچک باران نیسان اردی بهشت  است...

زبور دل | ۱۴ مهر ۹۶ ، ۱۷:۳۹
۰۹ مهر۱۶:۳۳
عهدها را دیشب بستند
عشق بازی ها ظهر به اتمام رسید
و 
تمام شد...
ح س ی ن
دیگر منقطع بنویسید نام 
ع ش ق 
را 


و اما بگشا دفتر دلت را
چه داری بنویسی برای توشه یک سالت تا سالروز عشق بازی عشاق؟
چه عهدی بستی دیشب با مولا؟
چه جانی را به میدان کشاندی؟
کمی این شام غریب را با دلت غریبانه مدارا کن
امشبی را با خودت خلوت کن


روضه این است
ح س ی ن


+یا سیدالشهدا
زبور دل | ۰۹ مهر ۹۶ ، ۱۶:۳۳
۰۸ مهر۱۴:۱۱

دارم به یاد تو می نویسم

کاغذ و قلم مهیا شده

 اما

عجیب می لرزد دلم

وقتی به نگاهت میرسد

وقتی به هضم واژه های رفتنت می رسد

 بغض در گلوی قلم گیر میکند




+یا حضرت عشق

زبور دل | ۰۸ مهر ۹۶ ، ۱۴:۱۱
۰۸ مهر۱۰:۱۱

حسرت یک رود را فقط رود می فهمد

تصور کن

ماه دستی بر رود بکشد

آب بر آب بزند

دل رود بی تاب شود

اما از آن که داغ بوسه ماه بر رود بماند....

میگویند آن رود دیگر آرام نیست

سالها و قرن ها گذشته

هنوز حسرت به دل دارد

مگر می شود

ساقی لب تشنه و ماه بنی هاشم بیاید

و  تو از دست بدهی فرصت خدمتت را

و داغ دیده نباشی

مبادا چون فرات

خجل و حسرت زده بشویم




+یا عباس

+تاسوعا مقدمه عاشوراست یعنی بتکان خانه دل را که فردا با مولا حسین فقط باید پرواز کرد، فرصت طلب چیز دیگر نیست جز پرواز دل..

زبور دل | ۰۸ مهر ۹۶ ، ۱۰:۱۱
۰۸ مهر۰۸:۵۹

تا حالا شده یه جایی گیر کنی و آبرودارت تنها خدا باشه؟؟

روبروت یه آدم مهم باشه و اگر حقیقت رو بفهمه آبروت میریزه...

 

اون موقع فقط خداست و خدا

و

تو

فقط خدا رو داری 

حتما صوت رو گوش بدین

 

زبور دل | ۰۸ مهر ۹۶ ، ۰۸:۵۹
۰۷ مهر۱۶:۰۲

فقط توصیه میکنم کلیپ را نگاه کنید

 
زنده باش
دین می خواهد خیلی زنده باشی...
 

توضیحات: زنده باش
زبور دل | ۰۷ مهر ۹۶ ، ۱۶:۰۲
۰۷ مهر۱۵:۵۰
دلم می لرزد
انگار دارد دیر می رسد به قافله تو
مدام حواسش پرت رنگ ها است
اما به گمانم
تو هم دنبال بستن یک عهدی مولا
این دلم
این ذهن نابالغم
بیا و مداوا کن
من عهد می بندم
و 
شاید 
عاشورا
یعنی عهدی برای برپا شدن
حیات گرفتن
گویا سال هاست روحمان مرده است
عاشورا غلیان زندگی و حیات است
عهدی ببندیم برای حی شدن...

+یاحسین

Image result for ‫عاشورا‬‎
زبور دل | ۰۷ مهر ۹۶ ، ۱۵:۵۰